دانشورزی
کتابداری و اطلاع رسانی و فنآوری اطلاعات
بهشت و جهنم
یکشنبه 16 تیر1387 12:15 بعد از ظهر
عابدي كنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفكر بود. ناگهان تمركزش با صداي گوشخراش يك جنگجوي سامورايي به هم خورد؛ -پيرمرد، بهشت وجهنم را به من نشان بده ! عابد به سامورايي نگاهي كرد و لبخندي زد. سامورايي از اينكه ميديد عابد بيتوجه به شمشيرش فقط به او لبخند ميزند ، برآشفته شد، شمشيرش را بالا برد تا گردن عابد را بزند! عابد به آرامي گفت :خشم تو نشانهاي از جهنم است . سامورايي با اين حرف آرام شد، نگاهش را به عابد انداخت و به او لبخند زد. آنگاه عابد گفت : اين هم نشانه بهشت !
نوشته شده توسط علیرضا گنجی
| لینک ثابت |
